حق و باطل


مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که " چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود !"

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است

 . تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏ کند ، بلکه‏ سنگ است که به طرف او پرتاب می‏ شود و این نشانه یک جامعه مرده است .

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ،

متحرکند نه ساکن،

باخبرترند نه بی‏ خبرتر.


 

پرسپولیس



افسوس که این تیم را سیاست بازی به این حال و روز انداخته که بجای قهرمانی آسیا باید به قهرمانی جام حذفی ایران مسرور باشیم.

جمعه 1390/03/20 ورزشگاه تختی انزلی



پرسپولیس قهرمان جام حذفی باشگاه های کشور شد.


به گزارش سایت رسمی باشگاه پرسپولیس، ديدار برگشت پرسپوليس تهران و ملوان انزلی در ورزشگاه تختي انزلي با برتري يك بر صفر ملوان خاتمه يافت ولی نتیجه 4 بر 2 پرسپوليس در ديدار رفت و 4 بر 3 سرخ پوشان در مجموع دو دیدار رفت و برگشت سرخ پوشان را قهرمان جام حذفی کرد.

مهرداد اولادی در دقیقه 18 با ضربه سر تک گل این دیدار را به ثمر رساند.

ملوان انزلي:

علي حسني صفت، هادي تاميني، سعيد رمضاني، بابك پورغلامي، محسن مسلمان، محمد همرنگ، پژمان نوري، سعيد سالارزاده، محمد حيدري (از دقيقه 79 عزيز معبودي)، مهدي دغاغله و مهرداد اولادي

سرمربي: فرهاد پورغلامي

پرسپوليس:

عليرضا حقيقي، عليرضا نورمحمدي، مجتبي شيري(از دقيقه 12 سپهر حيدري)، سامان آقازماني، ابراهيم شكوري (از دقيقه 84 سعيد حلافي)، مازيار زارع، حسين بادامكي، حميد علي عسگر، محمد نوري، اشپيتم آرفي (از دقيقه 54 امير حسين فشنگچي) و وحيد هاشميان

سرمربي: علي دايي


هنوز مهر تو


هنوز مهر تو در قلب ماست ای ایران
هنوز هم دل ما حق نماست ای ایران

میان خون من و خاک توست پیوندی
که تا به صبح قیامت بجاست ای ایران

شمیم عطر شهیدان سرفراز وطن
گواه صحت این مدعاست ای ایران

به لطف کیش اهورایی تمدن ساز
هنوز خاک وطن کیمیاست ای ایران

هنوز خاک فرحزای مهر پرور تو
به چشم جان همه توتیاست ای ایران

هنوز در دل گهواره‌ها فریدون هست
هنوز خشم فرانک رواست ای ایران

هنوز پهلوی سهراب می‌ درد رستم
که قتل افسر دشمن سزاست ای ایران

صبور باید و آگه به روز سختی‌ها
که گاه نوبت رنج و بلاست ای ایران

عصای علم بباید که بشکند جادو
جواب مار، گهی اژدهاست ای ایران

ز کارنامه‌ی ننگین زور و زر اکنون
زمین عشق سرای بلاست ای ایران

به یاد قصه‌ی خونرنگ عشق و آزادی
به غم نشسته دل کوچه‌هاست ای ایران

به خون پاک شهیدان ملک جم سوگند
که روز جوشش ایمان ماست ای ایران

دل است ودیده‌ی «امید» و صبح رستاخیز
و مرگ و ظلم که حکم خداست ای ایران

دکتر مصطفی بادکوبه ای


حمایت از حیوانات


یه روز خدا میخواس بیــــــــــــــــاد بشینه      

آدم  و  حــــــــــــــــوّا رو  بیــــــافــــــرینــه

 وقتی اومد مشغــــــــــول کـــــارش بشه

خــــــواس یه فرشته دستیــــــارش بشه

 تو جرگه ی  فرشته هــــــــــــــــا  نگا کرد

از تـــــــو  اونـــــــــا  یه کـــار گـر  جدا کرد

 گف: برو  ظرفــــــــــــــو  پُر  خاک رُس کن

آب ام بریز یه خـــــــــــــورده گل درُس کن

  ....

ادامه نوشته

شعری از حسامی محولاتی


کسی که صاحب عنوان پول و اموال است

هزار نوکر مثل منش به دنبال است

به هرکجا که رود خلق دور او جمع‌اند

ظهور حضرت او چون ظهور دجال است

مگیر دیپلم و لیسانس و بی‌سواد بمان

چرا که وضع جهان بر مراد جهّال است

زنرخ ماهی و اوضاع نان منال امسال

که این گرانی و این وضع، وضع هرسال است

حقوق چون که بگیرم بیا و از نزدیک

ببین که سر تقسیم آن چه جنجال است

کلاه من به کف نانوا و پشت کتم

به دست موجر و کفشم به دست بقال است

بیا ز بنده شرمنده این سخن بشنو

تورا که عیش جهان آرزو و آمال است

«برو غنی شو اگر راحت جهان طلبی

که در نظام طبیعت فقیر، پامال است…»

محمدحسن حسامی محولاتی

 

زن


بشکند طلسم حیله روباه،

از دراز دستی

          دست ابلیس را کند کوتاه؛

                      تار موی دختران ایرانی.

از روی بام،  طشت نفاق را

                                   بیاندازد،

 از میهن اهورائی

           دیو و دروغ را

                       براندازد

                        های و هوی زنان ایرانی.

 

گرد آفرید عشق

                     میان آتش جهل می سوزد

 تا شیوه رهائی را

                        بر مردان خود بیاموزد

دوزخی را

                    به دمی بهشت می سازد

 

اعجاز خلفت است

               خلق و خوی مادران ایرانی.

                                                                                  رضا دبیری جوان - 27/2/86


در خصوص اهانت امیر عاملی به استاد گرانقدر محمدرضا شجریان


در پی اهانت امیر عاملی به استاد شجریان توسط انتشار شعری در خبرگزاری فارس :...




ادامه نوشته

دفاع قاتل


جاهلی کُرد کشت پیری را                         پیر  درماندۀ    حقیری  را

 کار قاتل به دادگاه کشید                         چون به او نوبت دفاع رسید

 گفت در دادگاه، قاتل کُرد                  گر نمی کشتمش خودش می مرد

                                                                                حسامی محولاتی

شعری از هیلا صدیقی


هوا بارانی است و فصل پاییز

گلوی آسمان از بغض لبریز

به سجده آمده ابری که انگار

شده از داغ تابستانه سرریز

هوای مدرسه، بوی الفبا

صدای زنگ اوّل محکم و تیز

جزای خنده‌های بی‌مجوّز

و شادی‌ها و تفریحات ناچیز

برای نوجوانی‌های ما بود

فرود خشم و تهمت‌های یکریز

رسیده اوّل مهر و درونم

پُر است از لحظه‌های خاطرانگیز

کلاسِ درسِ خالی‌مانده از تو

من و گل‌های پژمرده سر میز

هوا پاییزی و بارانی‌ام من

درونِ خشم خود زندانی‌ام من

چه فردایِ خوشی را خواب دیدیم

تمام نقشه‌ها بر آب دیدیم

چه دورانی! چه رویای عبوری!

چه جُستن‌ها به‌دنبال ظهوری!

من و تو نسل بی‌پرواز بودیم

اسیرِ پنجه‌هایِ باز بودیم

همان بازی که با تیغِ سرانگشت

به پیش چشم‌های من تورا کشت

تمامِ آرزوها را فنا کرد

دودست دوستی‌مان را جدا کرد

تو جام شوکران را سرکشیدی

به ناگه از کنارم پرکشیدی

به دانه‌دانه اشکِ مادرانه

به آن اندیشه‌های جاودانه

به قطره‌قطره خونِ عشق سوگند

به سوز سینه‌های مانده در بند

دلم صدپاره شد بر خاک افتاد

به قلبم از غمت صد چاک افتاد

بگو آنجا که رفتی، شاد هستی؟

در آن‌سوی حیات، آزاد هستی؟

«هوای نوجوانی» خاطرت هست؟

هنوزم عشق میهن در سرت هست؟

بگو آنجا که رفتی هرزه‌ای نیست؟

تبر! تقدیر سرو و سبزه‌ای نیست؟

کسی دزد شعورت نیست آنجا؟

تجاوز به غرورت نیست آنجا؟

خبر از گورهای بی‌نشان هست؟

صدای ضجّه‌های مادران هست؟

بخوان هم‌درد من، هم‌نسل و هم‌راه

بخوان شعر مرا با حسرت و آه

دوباره اوّل مهر است و پاییز

گلوی آسمان از بغض لبریز

من و میزی که خالی مانده از تو

و گلهایی که پژمرده سر میز


كوروش كبير


ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر بر نمی کشم، چراغ می افروزم.

آتش نجات


تنها بازمانده يك كشتي شكسته ، به جزيره كوچك خالي از سكنه افتاد. او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد، اگرچه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند ، كسي نمي آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيانبار محافظت كند و دارائيهاي اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود ، به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دود غليظي از ان به آسمان مي رود. متاسفانه بدتري اتفاق ممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد و فرياد زد : خدايا چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟

صبح روز بعد با صداي بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد ، از خواب پريد. كشتي اي آمده بود نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهندگانش پرسيد : شماها از كجا فهميديد من اينجا هستم؟

آنها جواب دادند: "ما متوجه علائمي كه با دود مي دادي شديم." 

وقتي كه اوضاع خراب مي شود ، نا اميد شدن آسان است. ولي ما نبايد خودمان را ببازيم، چون حتي در ميان درد و رنج ، دست خداوند در كار زندگيمان است.

به ياد داشته باش:

 دفعه ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ، ممكن است دودهاي برخاسته از آن علائمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند.

شر


روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد .
او پرسید : آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد ، آفریده است ؟
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : بله .
استاد پرسید : هر چیزی را ؟
پاسخ دانشجو این بود : بله هر چیزی را .
استاد گفت : در این حالت ، خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد.
برای این سوال ، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است .
ناگهان ، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت : استاد ، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟
استاد پاسخ داد : البته . دانشجو پرسید : آیا سرما وجود دارد ؟
استاد پاسخ داد : البته ، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید ؟
دانشجو پاسخ داد : البته آقا ، اما سرما وجود ندارد . طبق مطالعات علم فیزیک ، سرما عدم تمام و کمال گرماست . و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد . و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما ، اشیاء بی حرکت هستند ، قابلیت واکنش ندارند . پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم .
دانشجو ادامه داد : و تاریکی ؟
استاد پاسخ داد : تاریکی وجود دارد .
دانشجو گفت : شما باز هم در اشتباه هستید ، استاد. تاریکی فقدان کامل نور است . شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید ، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید.منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور ، نور می تواند تجزیه شود . تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم .
و سرانجام دانشجو پرسید :
و شر ، استاد؟، آیا شر وجود دارد ؟ خداوند شر را نیافریده است . شر فقدان خدا در قلب افراد است ، شر فقدان عشق ، انسانیت و ایمان است .عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند . فقدان آنها منجر به شر می شود .
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند .
نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود

عروس تعریفی ...

ادامه نوشته

مساحت

ادامه نوشته

نامه

ادامه نوشته

دانشمند

ادامه نوشته

سعی کنیم

ادامه نوشته

نامه

ادامه نوشته

آتش

ادامه نوشته

حلال شد

ادامه نوشته

دروغ

ادامه نوشته

غارت

ادامه نوشته

افتتاح

 
ادامه نوشته

آشنایی با مودم همراه 3G Modem


دستگاه 3G Modem وسیله ای است به شکل و اندازه یک فلش مموری و از نسل تکنولوژی 3G که استفاده از اینترنت GPRS را بر روی لپ تاپ و کامپیوترهایخانگی میسر میسازد GPRSیک سرویس اینترنت است که برای استفاده برروی گوشی های موبایل طراحی شده و از طریق یک سیمکارت که این سرویس بر روی آن فعال است ، قابل دسترس میباشد.صفحات طراحی شده برای استفاده از طریق گوشی های موبایل از پروتکل WAP استفاده میکنند. این بدان معناست که شما برای استفاده از اینترنت بر روی موبایل خود با محدودیت روبرو هستید و نمیتوانید تمامی سایت های مورد نظر خود را در دسترس داشته باشید. اما بوسیله دستگاه 3G Modem و تنها با یک سیم کارت که سرویس GPRS بر روی آن فعال میباشد ،



ادامه نوشته

آشنایی با باشگاه پرسپولیس- 1342


آشنایی با باشگاه پرسپولیس (1342-)
ورزش > فوتبال  - همشهری آنلاین:
باشگاه پرسپولیس در سال 1342 به‌دست علی عبده تاسیس شد.

پرسپولیس باشگاهی بود که در سال 1342 بدست علی عبده بنا شد و درآن رشته‌های بولینگ، والیبال و بسکتبال فعال بود.

عبده از آمریکا به ایران آمده بود و درجامعه ورزشی آمریکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرمانی شده بود. وی مدت‌ها اندیشه ایجاد تیم فوتبال پرسپولیس را با خود داشت و تیم فوتبالی را نیز ایجاد کرده بود که تیمی ضعیف در رده دوم باشگاه‌های کشور محسوب می‌شد و از اعضای محبوب و ماندگار از آن محمود خوردبین را می‌توان نام برد.

دسن

 

پس از انحلال شاهین با درایت امیر مسعود برومند و رایزنی‌های مرحوم دهداری، چند تن از بازیکنان قبلی شاهین در ترکیب تیم دسته دومی پرسپولیس قرار گرفته و ترتیب یک مسابقه با تیم جم آبادان (که در آن زمان تیم صاحب نامی بود) را دادند و پس از آن تمامی اعضای شاهین به پرسپولیس پیوستند و محبوبیت شاهین بلند پرواز را به پرسپولیس هدیه نمودند.

کنفدراسیون فوتبال آسیا پرسپولیس را پرطرفدارترین تیم قاره کهن اعلام کرده است

پرسپولیس بهار خود را درآغازین روزهای سال 1347 با مربیگری دهداری (کاپیتان پیشین شاهین) و سرپرستی دکتر برومند آغاز کرد. مطابق مقررات این تیم می بایست کار خود را در فوتبال از دسته سوم و یا حداکثر از دسته دوم باشگاه ها شروع کند اما انحلال چند تیم در این زمان باعث شد تا به جای مسابقات لیگ یکسری مسابقات رده بندی در سطح باشگاههای پایتخت برگزار شود در آن زمان مسابقات 44 تیم به رقابت پرداختد که 4 تیم پرسپولیس، تاج (استقلال)، عقاب و پاس سرگروه شدند.

از آن پس پرسپولیس رسماً وارد مسابقات باشگاهی ایران شد. این تیم در سال 1347 قدرت نمایی کرد و تمام رقیبان را پشت سرگذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه‌های تهران جهت شرکت در مسابقات آسیایی تایلند عازم بانکوک گردید.

در سال 1348 کارخانه ایران ناسیونال با مدیریت خیامی (از طرفداران تیم شاهین) تازه تاسیس شده بود و تیم فوتبال ضعیفی هم داشت (علی پروین هم از جمله بازیکنان این تیم بود). در این زمان (1348) فکر تبلیغ محصول این شرکت (پیکان) با استفاده از محبوبیت تیم شاهین، خیامی را بر آن داشت تا مذاکراتی با چند تن از شاهینی‌های سابق انجام داده و آنان را به تیم پیکان دعوت نماید. با رفتن آنها افراد باقی مانده نیز راهی جز پیوستن به ایشان ندیدند لذا تمامی بازیکنان شاهین (به جز عزیز اصلی، دروازه‌بان شاهین) به پیکان مهاجرت کردند و در این سال عنوان قهرمانی باشگاههای ایران را از آن پیکان نمودند و در همین سال پیکان به جای تیم ملی در تورنمنت جام دوستی نیز شرکت کرده و در بین 5 تیم مقام نخست را از آن خود کرد.

در سال 1350 نخستین لیگ حرفه ای فوتبال ایران با نام تخت جمشید شکل گرفت و پرسپولیس هم تلاش نمود خود را با استانداردهای حرفه ای تطبیق دهد اما بدلیل فقدان زیرساخت‌های فوتبال حرفه‌ای در کشور این ایده بصورت کامل به فرجام نرسید.

باشگاه پرسپولیس علاوه بر این نقص بزرگ بتدریج از مکتب فوتبال شاهین هم فاصله گرفت و رابطه خود را با سازندگی و تغذیه از بازیکنان جوان در آموزش و پرورش کم رنگ کرد و در مسیر استفاده از ستاره‌های تیم‌های دیگر قرارگرفت و هر روز محتاج تر از روز قبل شد و علیرغم برخورداری از طرفداران بیشمار از یک باشگاه به یک تیم تقریباً محلی نزول کرد.  از جنبه فرهنگی هم با آرمانهای اولیه خود که از شاهین به آن منتقل شده بود دور شد بگونه ای که این دو قضیه بزرگ همچنان گریبانگیر این نام بزرگ است.

پرسپولیس در غیاب شاهینیها با تصاحب 12 امتیاز در رده یازدهم قرار گرفت. حضور در پیکان بیشتراز یک سال به طول نیانجامید و مجدداً بازیکنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرمانی اولین دور لیگ تخت جمشید در سال 1350 را از آن خود کردند. پرسپولیس در 5 دوره برگزاری لیگ تخت جمشید، با کسب دو قهرمانی ( لیگ اول و دوم) و سه نائب قهرمانی، به عنوان پرافتخارترین باشگاه کشور شناخته شد.

با وقوع انقلاب اسلامی، این تیم دچار بحران نفرات شد و بازیکنانش بکلی عوض شدند و تعداد بسیار اندکی از بازیکنان قدیمی باقی ماندند. لیکن برگزاری مسابقات جام شهید اسپندی درسال 1358 و دیگر مسابقات، باعث شد تا بازیکنان مستعد و جوان کشور نگذارند این باشگاه بلند آوازه از رونق بیفتد.

باشگاه پرسپولیس در سال 1365 تحت پوشش بنیاد مستضعفان و جانبازان قرارگرفت که نام آن به آزادی تغییر یافت لیکن پس از مدت زمان اندکی بنیاد از اداره این باشگاه خودداری کرد و دراین زمان با توجه به موقعیت این باشگاه، سازمان تربیت بدنی، خود اداره آن را عهده دار شد.

پرسپولیس از سال 1370 با آغاز مجدد لیگ فوتبال ایران تحت عنوان لیگ‌آزادگان دور جدیدی از فعالیتهای خود را آغاز کرد و پیوسته باوجود تغییرات گسترده و متعدد درمدیریت باشگاه توانست موقعیت خود را به عنوان یکی از سه باشگاه برتر کشور و کسب مقامهای نخست، دوم و یا سوم حفظ کند.

این باشگاه در سال 1380 با آغاز لیگ حرفه‌ای فوتبال ایران در میان 14 تیم برترایران قرار گرفت. پرسپولیس پرافتخارترین تیم حاضر در لیگ‌برتر کشور است. این تیم دو بار در فصل‌های 80-1379 (اولین دوره) و  87-1386 (هفتمین دوره) لیگ‌برتر به عنوان قهرمانی رسیده است.

در طول سالهای گذشته باشگاه پرسپولیس در چندین نوبت به عنوان نماینده باشگاههای ایران، درجام باشگاههای آسیا حضور یافت که موفقیت های چشمگیری بدست نیاورد.

طبق لیستی که از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا ارائه شده پرسپولیس به عنوان پرطرفدارترین تیم آسیا انتخاب شده است. دالیان چین و الهلال عربستان هم درمکان‌های بعدی قرار گرفته‌اند.

وقتی کسی را دوست دارید


وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که درکنارش راه می روید احساس غرور می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان میشمارید.

 وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست. وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستانهم احساس بهاری بودن دارید.



سخنی از زرتشت


۵- ای اهورامزدا شخص خردمند و هوشیار و کسی که با منش خویش حقیقت را درک می‌کند، از قانون ایزدی آگاه است و با نیروی معنوی از راستی و پاکی پشتیبانی می‌کند و گفتار و کردار خود را جز به راستی نخواهد آراست و در راه گسترش راستی گام برخواهد داشت. چنین شخصی نسبت به توای مزدا وفادار و شایسته‌ترین یار و یاور مردم به شمار خواهد‌رفت.
(گاتاها- هات ۳۱ بند ۲۲)


حکایت ما و یارانه ها


در زمان های قدیم، تاجری به روستایی که میمون های زیادی در جنگل های حوالی آن وجود داشت رفت و خطاب به مردم روستا گفت: من میمون های اینجا را خریدارم و به ازای هر میمون ۱۰ دلار به فروشنده پرداخت می کنم. مردم روستا که جنگل مجاور روستایشان پر از میمون بود خوشحال شدند و به راحتی معامله را قبول کردند. به نظر آنها قیمت بسیار منصفانه بود. در مدت کوتاهی بیش از هزار میمون را گرفتند و هر میمونی را ۱۰ دلار به آن تاجر فروختند. فردای آن روز مرد تاجر دوباره به روستا آمد و به روستائیان گفت: هر میمون را ۲۰ دلار از شما می خرم. این بار روستاییان دوباره زمین های کشاورزی خود را ترک کردند و تلاششان را برای گرفتن میمون ها بکار گرفتند. اما ظاهرا تعداد میمون های باقیمانده کمتر شده بود. در آن روز فقط ۵۰۰ میمون را گرفته و فروختند. روز بعد مجددا آن مرد تاجر به روستا آمد و این بار پیشنهاد ۵۰ دلاری به ازای هر میمون را به ساکنان آن روستا داد. او به مردم گفت: امروز من در شهر کاری را باید انجام دهم ولی معاون من اینجا می ماند و به نمایندگی من میمون ها را از شما می خرد. مردم روستا بسیار مشتاق شده بودند. هر میمون ۵۰ دلار! اما مسئله این بود که همه میمون ها را آنها گرفته بودند و دیگر میمونی برای فروختن باقی نمانده بود ! روستائیان نزد معاون تاجر رفتند و ماجرا را به او گفتند. معاون بعد از کمی تامل خطاب به روستائیان گفت: این میمون ها را در قفس می بینید؟ من حاضرم آنها را به قیمت هر میمون ۳۵ دلار به شما بفروشم و زمانی که تاجر برگشت شما می توانید آنها را به قیمت ۵۰ دلار به او بفروشید. ظاهرا معامله ی پر منفعتی بنظر می رسد، ولی غافل از حیله ای که در آن نهفته است... بدین ترتیب مردم به خانه هایشان رفتند و هر چه پس انداز داشتند را برای خرید میمون ها آوردند و هر میمون را بمبلغ 35 دلار از معاون تاجر خریداری کردند. بله. چشمتان روز بد نبیند! از فردا مردم آن روستا دیگر نه آن مرد تاجر را دیدند و نه دستشان به آن معاون رسید! و تنها میمون ها بودند که با از دست رفتن سرمایه ی روستائیان دوباره در آن روستا ساکن شدند.